ابو القاسم گرجى
44
ادوار اصول فقه
اصولى مسئله را نيز ذكر كرده و حتى گاهى در يك فرع ، چندين مسئله اصولى را مطرح ساخته است . بنابراين مخالفت او با كسى در اين كتاب ، تنها مخالفت در كيفيّت استنتاج نيست بلكه مخالفت در اصول و مبانى استنباط نيز هست . او در اين كتاب بيش از هر دانشمند ديگر به ذكر آراء و نظرات شيخ الطائفه در نهايه و مخصوصا در مبسوط و احيانا در كتب ديگر پرداخته است . شايد صفحهاى از اين كتاب را نيابيم كه لااقل يكبار يا بيشتر ، در آن ، نام شيخ و نظرات او نقل نشده باشد . عموما هدف او از نقل آراء شيخ ، مجرّد نقل نيست بلكه شديدا آراء فقهى و اصولى او را مورد نقد قرار داده است و نه تنها بر شيخ ، بلكه بر پيروان او نيز به سختى حمله برده است ؛ گويى جز با شيخ و پيروان او با كس ديگرى بحث و گفتگو نداشته است . سير اجمالى در اين كتاب و مقدّمهاش به خوبى رنج شديدى را كه ابن ادريس از روح تقليد مىبرده آشكار مىسازد . اين نهضت متوقف نماند ، پيوسته به پيش مىرفت تا اينكه بهوسيلهء محقّقان و نوابغى از قبيل : نجم الدين جعفر بن الحسين بن يحيى بن سعيد ، معروف به محقّق حلّى ( متوفّى به سال 676 ه ق ) و شاگرد و خواهرزادهء او : حسن بن يوسف بن على بن مطهر حلى ، معروف به علّامهء حلّى ( متوفّى به سال 726 ه ق ) و ديگران ، علم اصول و همچنين علم فقه بار ديگر كمال خود را بازيافت . برخى از نوشتههاى اين دانشمندان ، جاى بعضى از نوشتههاى شيخ را گرفت : شرايع محقّق حلّى به جاى نهايهء شيخ طوسى محور بحث و تدريس و شرح و تعليق قرار گرفت . اكنون به برخى از آثار اصولى اين دوره اشاره مىشود : 1 - نهج الوصول الى معرفة الاصول ، تصنيف محقّق حلى . 2 - معارج الاحكام ، تصنيف همان دانشمند . 3 - تهذيب الوصول الى علم الاصول ، تصنيف علّامهء حلى كه گزيدهاى است از مختصر المنتهى ، نوشتهء ابن حاجب . 4 - مبادى الوصول الى علم الاصول ، تصنيف علّامهء حلى كه يك بار با كتاب معارج محقّق و بار ديگر مستقلا چاپ شده است .